مرحوم ملانصرالدین را روزی خبر دادند : کجایی یا ملا که مادر زنت در رودخانه افتاده است و ملت پی اش می گردند!!
ملا فی الفور خود را به صحنه جنایت(!) رسانده و برعکس مردم رو به بالای رودخانه شروع به گشتن نمود!!
گفتند: ملا رسم روزگار بر این است که آب اشیا را به سمت پایین و جهت رود می برد !! چگونه حضرتعالی قرینه می روی؟؟!!
فرمود : آن مادر زن قرینه ای که من می شناسم تمام کارهایش قرینه روزگار بوده یحتمل اینبار نیز رودخانه را قرینه پیموده است!!!
--------------------------------------------
درنتیجه : اینجانب ضمن تصدیق فرمایش حضرت ملا این مسئله را به کل جامعه نسوان بسط داده و برایش مدرک نیز دارم!!!
پیوست : خدایش خیر دهد باجناق جناب ملا را که باعث بسی سرور و شادمانی گشت !! ماجرا به این قرار است که پسرعموی ملا برنامه بی نوشت که اسامی تنی چند از آواره گان کوزوو در ان می بود !! برای تست برنامه جناب باجناق را صدا زده و تمنای کمک نمودیم !! حضرتش شماره دانشجویی کذایی را وارد کرده دکمه تائید را زدن همانا و نمایش نام خانی همانا !!!!! بادا بادا مبارک بادا !×!!!
نویسنده : پسرعموی ملانصرالدین(ره)
زن فقیری از دم حمامی می گذشت . آن قدر فقیر بود بدبخت که اسم حمام را شنیده بود اما نمی دانست درحمام آب است یا شتر !!! دو زن ثروتمند در آن گرما حمام کرده و مقابل حمام خرما می خوردند تا خنک شوند. زن فقیر گفت : آن چیست که نشخوار می کنید ؟!! گفتند : ببین چه بدبخت است که فرق خوردن و نشخوار را نمی فهمد!! برای آنکه از سرشان بازش کنند گفتند هیچ !! زن فقیر گفت بدهید تا من هم به آن هیچ نگاهی بکنم! گوشت خرما را خورده هسته اش باقی مانده بود!زن فقیر چندبار در دهان چرخاند و دید تو نمیری واقعا هیچ بود!!! فراموش کرد وقتی به منزل رسید شوهرش بپرسید : ای زن آن چیست در دهانت ؟! گفت : هیچ !! مرد گفت : بده من هم ببینم !! مرد هم دو سانس در دهان چرخاند!! مرد گفت : زن این هرچه بوده میوه خوشمزه ای بوده نامردان گوشتش را خورده اند و استخوانش باقی مانده است !! عید نوروز در راه است واجب است یکی دو کیلو برای کودکان تهیه کنیم! زن گفت : مرد آخر اسمش را نمی دانیم!مرد گفت : چرا نمی دانیم ؟! همین هیچ !! می روم هرکجا باشد پیدایش می کنم و می خرم!
مرد قوی هیکلی زمین شخم می زد و محصول می کاشت! وقتی رسیدی باید دعای خیر دهی و طلب برکت کنی!مرد فقیر تا رسید گفت : هیچ باشد!!! کشاورز باخود گفت : محصول امسال هم اینگونه پرید! دلش سوخت دید بدبخت آنقدر فقیر است که به سیلی بند است!!! گفت : برادر محصول می کارم دعای خیر کن! فقیر گفت : من دعای خیرم را دادم اگر خدا خدا باشد باید هیچ شود!!! کشاورز چوبی برداشت و آنقدر فقیر را زد تا از هوش رفت !!! وقتی به هوش آمد گفت چرا می زنی؟؟! کشاورز گفت : مرد حسابی من محصول می کارم ! بگو خدا برکت دهد ، یکی هزار شود! خدا آنقدر بدهد که انبارت جا نداشته باشد! من هم نذروصدقه ای به تو بدهم !! فقیر گفت باشد! فقیر به راه افتاد! رسید به شهری و دید تنها برادر 7 خواهر از دنیا رفته و شهر غلغله ایست! فقیر جلوی تابوت را گرفت که : خدابرکت دهد!!! یکی هزار شود!!! خدا آنقدر بدهد که انبارهایتان جا نگیرد!!! 14 نفری که تابوت را برداشته بودند بر سرش ریختند و آنقدر زدندش تا از هوش رفت!! وقتی بیدار شد گفت : چرا می کشید مرا ؟!! گفتند : بی شعور ! خانه خراب شده ایم ! عزیزمان فوت کرده ! بگو خدا رحمت کند! غم آخرتان باشد! ما هم نذر و صدقه ای بدهیم و برو ! گفت باشد و به راه افتاد! در یکی از کوچه های شهر دید عروسی است!عروس روی اسب و داماد در حال هدایت اسب ! همه در حال رقص و شادی!باخود گفت خوب شد الان شکمم را سیر می کنم!! فقیر جلوی اسب را گرفت و گفت : خدا رحمت کند!!! غم آخرتان باشد!!! خداوند عالمیان دیگر چنین مصیبتی بر شما نازل نکند!!! همراهان عروس بر سرش ریختند و تا می خورد زدند!!! گفت مرا نکشید ! چه بگویم؟! گفتند ای شوم ! می بینی عروسی و شادی است ! بزن و برقص و بخوان! آرزوی سلامتی برای عروس و داماد بکن ! ما هم نذر و صدقه ای بدهیم و برو!! گفت باشد و پولی گرفت و به راه افتاد!! سوارکاری در سنگلاخ مشغول آموزش و تربیت اسب بود!! هش هش!!! اسب آرام شد! فقیر ناگهان از پشت سنگها بیرون پرید و گفت : مبارک باشد!! گفتن همانا و رمیدن اسب همانا !!! سوارکار تا خواست از خجالت فقیر درآید التماس کرد و گفت : حادثه بود ! بگو چه کنم؟! سوارکار گفت : مردک وقتی می بینی اسب تربیت می کنیم هش هش کن !! وقتی دیدی رم کرد مشتی علف از زمین بکن و به طرف دهانش بگیر!!
دم جنگلی رسیده بود که دید مردی هیزم بر پشت می آید ! با خود اندیشید اسب در حال رمیدن است !!! هش هش !!! هیزم شکن نگاهی کرد و دید نه اسبی در کار است و نه گاوی او را هش هش می کنند!!! تا برگشت فقیر باز گفت : هش هش !!! مرد گفت با منی ؟!!! خم شد و خواست چوبی بردارد ! فقیر فکر کرد اسب رمید!!! دست برد و مشتی علف کند و به طرف دهان مرد گرفت !!! مرد عصبی شد و با چوب فقیر را به زمین انداخت!!! گفت مردک دنبال چه هستی؟! فقیر گفت : هیچ!!! و شرح حال خویش را گفت ...! مرد گفت بدبخت میوه ای بنام هیچ نیست خودت را به کشتن نده!!!
برگرفته از داستانهای عامیانه آذربایجان
درنتیجه : متن فوق بدون تصحیح و اصول صحیح نگارشی و با ترجمه تحت الفظی نوشته شده است . ایرادهایش را ببخشید.
هدف از نگارش آن را هرکسی می تواند به گونه ای تفسیر کند.
پیوست : مرحوم ملانصرالدین(ره) را گفتند :ملا به سلامت باد ! زنت زمین خورده و عقلش پریده!!! گفت : 31 سال با آن زن زندگی کردم او عقل نداشت واجب است تحقیق کنید ببینید چه چیزی بوده از سرش پریده!!!
پیوست 2 : کلاس تاریخی تنظیمات عائله !! (تنظیم خانواده سابق!!) یکی از پرشکوه ترین مراسمات جهان است!!! قابل توجه کسانی که به دنبال هیجان در زندگی می گردند !!! از مباحث علمی(!) که در کلاس مطرح می شود گوشه ای برای مرحوم ملانصرالدین تعریف نمودیم که بسی محظوظ گشته و متقاضی حضور در کلاس بودند!!! البته به نظر بهتر است چنین کلاسی برای افراد مسن اجتماع برگزار شود چون بشدت به این مباحث علاقمندند!!! بزنم به کله علی(تخته!!) جوانان امروز همه یک پا family Setting اند !!! به عینه شاهدیم که قبل از توضیحات و تدریسات استاد آقایان همکلاسی پیش زمینه بسیار مناسب و در سطح بوندس لیگایی دارند!!! ولمان کن لورکوزن !!!
نویسنده : مالک سابق خر ملانصرالدین(ره)
بنام او که پسرعموی ملانصرالدین را آفرید تا چشم بعضی ها کور شود!!
سلامی آتش گونه بر خویشاوندان گرامی و رجال و نسوان محترم و محترمه !
ضمن عرض خیر مقدم به جناب مالک معروض میگردد تا بیوگرافی خود را ارائه نماید!
به جان شما ما را چه به خویشاوندی با مرحوم ملا !! ما را خری بود چموش مثل برخی نسوان محترمه که ما را در حمل بار و سواری دادن بسی زحمت افکندی !! چاره ای جز به پا فتادن مرحوم ملا نیافتیم ! فی الفور به پای مرحوم افتادیم و چاره خواستیم ! فرمودند جناب تفکرخان این خر را بفرست مسافرت تا براه آید !!! فرستادیم نشد!! دوباره چاره جستیم فرمودند بفرست دانشگاه جامع نظام پودمانی تا سردی و گرمی روزگار را چشیده و براه آید !! ولی نشد!!
ملا عصبانی شد و فرمود این خر را چه مرگش می باشد؟!!
گفتیم ملاجان این خر به زبان ++C :
if ( درست سوار شدن)
{
حرکت لاممکن ;
}
else
{
حرکت ;
}
if(هوووووششششش!)
{
Dont Stop !! ;
}
else
{
if(هوچا !)
{
Stop ! ;
}
elseif(هرررررررر!!)
{
غیر قابل توضیج !!
بدون شرح !;
}
مرحوم فرمود : این نوع الگوریتم با من سازگاری کامل دارد ! پس ناچار خر را به ملا فروختیم و رستگار گشتیم !!
-----------------------------------------------
پیوست ۱ : ما بسیار انتقاد پذیر می باشیم و بر همه آنهایی که انتقاد غیر معقول و فحش و ناسزا نثار من ، پسر عموی مرحوم و باجناق و خود مرحوم ملا می کنند خط و نشان کشیده و بر همه آنها اخطار می نمائیم و برآنها نفرین بشرح ذیل می نمائیم:
۱- الهی در وسط فشار مردم لای مترو جبشت بگیرد!!
۲- الهی بروی دانشگاه جامع بیشر از ۴ واحد در ترم بهت ندهند!!!
۳- الهی در دستشویی آب قطع گردد!!
.
.
.
پیوست ۲ : من پسرعمو و جناب باجناق همگی از باب انتقاد بر وضع و حال موجود دست به قلم شده ایم و هدف دیگری وجود ندارد و جای پیشرفت بسیار داریم !
قربان شما:مالک ساببق خر مرحوم ملانصرالدین
به رسم ادب و احترام بر نسوان و رجال محترم برآن شديم كه در اين بلاگ نامه آمده و يك بيوگراف نامه از خويش ارائه دهيم، باشد كه مورد پسند همگان و مخصوصا ملاي عزيز قرار گيرد.
اينجانب باجناق ملاي بزرگ، شمس العرفا، مخزن الاسرار مي باشم كه به ناچار و بعد از افتادن به چاه ذلت تأهل، هم منزل خويش، هم ملا، و هم مادر منزل خويش را بايد تحمل مي نموديم.
بسي سخت است دهشتناك كه نصيب دشمنتان نكند.
اينجانب بسيار زن زليل ميباشم.....
و اما داستان پيوستن ما به اين بلاگ نامه
از آنجايي كه طبق مثل قديمي تر از ما خر سواري نميشود، با جناق فاميل و در پي بيكاري زياد با تمامي مدارك و رتبه هاي عاليه، از بيكاري فراوان مرتفع به رتبه ي متراژ ارشد كوي و برزن، ثبت در كتاب گينس الگُنسا به دليل شمردن ۱۰۰ خر در كمتر از ۱۰ ثانيه و .... ملا را در خواب ديدم كه از من حقير دعوت به عمل آوردند براي نگارش و اينجانب نيز دعوت ايشان را لبيك گفته و شروع به هذيان گفتن نموديم، باشد كه مورد لطف و نظر قرار گيرد، ان شاء ا...
حال ديگر حرفي براي گفتن نداريم جز چند پي نوشت كه بعد از خواندن آنها، متن به طور خودكار، از بين خواهد رفت..
بدرود
پي نوشت الاول: متن بالا توسط يك استاد ادبيات به دليل بي سوادي اينجانب تصحيح گرديده و چون خرج تصحيح بالا مي باشد بايد غلوط اينجانب را در متون بعدي تحمل بفرمائيد.
پي نوشت الثاني: خداوند رحمتي به استادان داشنكده نخبگان ايران بنمايد از آن جهت كه براي چندمين مرتبه،پسر عموي معصوم و دل شكسته ملاي عزيز ما را مورد عنايت خويش قرار داده و بدون نياز به طبيب و محكمه، جنسيت ايشان را مورد عنايت خويش قرار داده و ايشان را خانم.... خطاب نمودند كه باعث خنده بسيار گشت در كلاس همي.
پي نوشت الثالت: زين پس براي نوشتن پيغام خصوصي به اينجنب، يعني باجناق ملا،به ولاگ نامه زير كه آدرس آن را قرار ميدهم،مراجعت نماييد.
www.hamidrezamoghimi.blogfa.com
خارج از شوخي:
نميدونم اين مطلب رو چطوري بنويسم،شوخي بگم يا جدي. قربونت برم اين وبلاگ،يه طنز هستش. وقتي نظرات خصوصي رو ميخوندم، مني كه پسر هستم شرمم اومد از يك سري نوشته هايي كه نميدونم بگم آدمهاي با سواد نوشتند يا .......
اين پسر عموي گل ما، پسر بسيار خوبيه كه شما اينطوري با حرفهاي ركيك دلش رو آزار ميديد، شكستن دل يه آدم، و يه آه از دل كشيدن و رسيدن اون آه به خدا، واسه خودت بد ميشه. پس ادبت رو نشون بده و اگه اعتراضي هم داري، مودبانه بگو.
به : کلیه واحدها و بلاگ ها و نویسندگان!
موضوع : بشرح ذیل
باسلام و صلوات بر حضرت ملانصرالدین کبیر (ره) و پسر عم گرانقدرشان احتراما به استحضار می رساند یک فقره سیم کارت متعلق به پسرعم حضرت ملانصرالدین (ره) مفقود شده بود که پیدا شد!!!! شادی روح ملانصرالدین صلوات!!
از کلیه گروهای تجسس و عوامل شناسایی بویژه از خواهرزاده عزیزمان مهرنوش خانم(!!) که سیم کارت را لای کتاب (!) یافته و به پریشانی چندهفتگی پسر عم پایان دادند سپاسگذاری میگردد!!!
توضیح »» سیم کارت مذکور حاوی 1001 شماره تلفن دختر بود!!!!
سایه پسرعموی ملانصرالدین مستدام باد
امضا : پسرعموی ملانصرالدین(ره)!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درنتیجه : از دوستانی که در این مدت عنایت فرموده و به دلیل خاموش بودن آلت مخابراتی پیامک های حاوی محبت و فحش های آبدار ارسال کرده اند سپاسگذاریم!!!
پیوست : چندی قبل خانم خانی (علیه الرحمه) مدعی شدند که علی عالمی خواستگار ایشان است !!!! نظر به مظلومیت علی در غائله برآن شدیم تا حالی از آن موجود سه سر بستانیم تا مایه عبرت دانشگاه شود!!!این پروژه در مرحله طراحی قرار دارد و به محض به بار نشستن اخبار تکمیلی را به استحضار خواهیم رساند!!!
پیوست 2 : نمردیم و شوهر خانی را هم دیدیم !!!! عکس برادپیت مظلوم را آورده و به عنوان شوهر قصد قالب کردن به همکلاسی های بدبخت داشت که با هوشیاری پسرعموی ملانصرالدین (ره) این توطئه خنثی شد!!!!
نمیدانیم این چه سری است که تا پسرعم ملا تصمیم بر نگارش می گیرد یکی از آن مشکلات ناخوانده همچون بزی تشنه ناگهان بسراغ چشمه احساسات ما می دود و هرآنچه تراویده است را یکجا می بلعد و باز این وب بی صاحب می ماند!!!
گرچه اقامت پسر عمو در خوابگاه دانشجویی یکی دیگر از علل تعلل در نگارش است ! این را گفتیم که بگوییم ما هم خوابگاهی شدیم !! البت 4 سال سابقه داریم اما این یکی از آن عجایب روزگار است که در موقع مناسب توضیحات لازم داده خواهد شد!!
و اما
همه این مشکلات ما را برآن داشت تا با مشورت مرحوم ملانصرالدین تصمیم به دعوت از خویشاوندان محترم نمودیم که دو تن از آنان جواب مثبت دادند و قرار است زین به بعد در امر نگارش یاری کنند!!
مقدم باجناق مرحوم ملانصرالدین جناب آقای حمید خان شکم توپخانه و مالک سابق خر مرحوم ملانصرالدین جناب بهزادخان تفکرالدوله را گرامی می داریم!!!
نطق پیش از دستور!! :
عکس بالا هیچ ارتباطی با اینجانب ندارد ! هرگونه تفکر کج و برعکس شدیدا محکوم میگردد!!
و اما بعد:
اینجانب پسرعموی ملانصرالدین به دلایل فنی)!!( در این مدت مدید قادر به کسب فیض از دنیای مطهر اونترنت ! نگشتیم !
پیش از همه چیز اینجانب تمام مطالبی که پشت سر بنده گفته و شنیده شده اکیدا تکذیب نموده و برای گمراهان آرزوی بازداشتگاه کهریزک می نمایم تا رفته و درآنجا در عرض سه سوت به اشتباهشان پی برده و اصلاح شوند!!!!
در جواب برادران و خواهران عزیزی که اینجانب را متهم به خودبینی نموده اند عرض می کنیم به بزرگی ملانصرالدین کبیر شما را می بخشیم و امیدواریم به راه راست هدایت شوید!!!
در جواب کسانی که ما را متهم به در رفتن و فرنگی بودن کرده اند بخصوص حضرت سیاووووووووووووووووووووش خان برادر ناتنی اینجانب! عارضم چنانچه نزدیک بنده می بودید شما را مورد ملاطفت خویش قرار داده و به دست خود اصلاحتان می کردیم!!!
و باقی را هم واگذار می کنیم به مرحوم ملانصرالدین کبیر باشد تا از خجالتتان در آیند!!!
در اینکه در این مدت کجا بودیم و چه ها کردیم یقینا به خودمان مربوط است !! ولی جهت آگاهی برخی دوستان عارضیم در این مدت جای مناسبی نبودیم !!! همین !
و در نهایت اینکه :
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ آپدیت خواهد شد !!
جواب کامنت ها در پست بعد!
-----------------------------------
درنتیچه : صلی علی محمد پسر عموی ملا خوش آمد...!!!!
------------------------------------------
پیوست ۱: شلوار نازنینمان همین الان در کافی نت محترم به میخ !!! صندلی گیر کرده و پاره شد !!! خدا صاحب این مخروبه را نیز هدایت بفرماید !!!!
پیوست ۲: عیدتان مبارک!
پیوست ۳ : حضور تراکتورسازی تیم محبوب شهرم و بازی های زیبا و حضور ۱۰۰ هزار تماشاگر را در ورزشگاه به همشهریان خود تبریک می گوییم! به امید زدن پوز اصفهانیهای پرادعا!!! یاشاسن تراختور!
چقدر انسان و کتاب مشابه هم هستند !
چقدر این دو موجود نسبت های مشابه دارند و ما بی خبریم !! بعضی ها سفید هستند مثل جزوه ساختمان داده های کلاس ما !!! بعضی ها غنی و آموزنده اند.
بعضی ها نانوشته اند ! بعضی ها پر از غلط املائی اند !! بعضی ها را نخوانده میشود فهمید ! بعضی ها را با 1000 بار خواندن هم فهمیدن مشکل است !!!
بعضی ها عاشقانه اند و بعضی ها علمی و بعضی فرهنگی و بعضی بی خود و بعضی ریاضیات !!! بعضی ها سراسر دروغ و حقه اند بعضی ها ساده و بی پیرایه !! بعضی ها را بغیر از نویسنده و خالقش هیچ کس نمی تواند بفهمد ! بعضی ها سازنده اند و بعضی ها نابود کننده ! بعضی ها با چند کلمه ساده و چند صفحه یک دنیا را توصیف می کنند اما بعضی ها با دنیایی از کلمات و هزاران صفحه درون مایه اشان از صفحه ای فراتر نمی رود!
بعضی ها کاربردی اند و بعضی به هیچ دردی نمی خورند !! بعضی ها وحشتناک و گریه آورند و بعضی ها فقط سرور و شادی اند !! بعضی ها تند تند و بعضی ها کند کند !! بعضی ها جلد طلاکوب و صفحات سفید و گرانقیمت دارند اما دانسته هایشان در همان جلدشان خلاصه میشود اما بعضی ها با جلد پاره و کاغذهای کاهی و روزنامه ای عالمی را به بند می کشند !! بعضی ها روی اعصاب راه می روند و بعضی ها به همان اندازه آرامش می بخشند !
بعضی کنج دیواری خاک می خورند و بعضی در مجامع سروری می کنند ! بعضی ها دلتنگند از جملاتشان پیداست .
بعضی ها دینی و مذهبی اند و در پی ارشاد بعضی ها نا آرام و نگرانی تراوش می کنند !
بعضی ها فلسفه خلقتشان را فقط خالقشان می داند ! بعضی ها بازی با کلمات را بلدند و موفق می شوند ! سهم بعضی ها بعد از یکبار خوانده شدن تنهایی و جایشان خاکروبه است و بعضی ها دست نیافتنی و گریزان !
بعضی ها خیلی دیر شناخته می شوند وقتی با خودروی نیستی به ورطه فراموشی سپرده شدند !
بعضی ها دیوانه اند و کلماتشان مست کننده و بعضی گناهکارند و در انتظار بخشایش و.....
بعضی ها ، بعضی ها کاش هیچ وقت نوشته نمی شدند....
... و سرم می افتد پائین به کتاب در دستم :" سربارگذاری عملگرها در سی پلاس پلاس "!! نوشته رابرت لی فور !!
(( سعید بابائی ))
----------------------- خدایا آرامشم را از تو میخواهم حتی اگر جوابم را ندهی و... !
در نتیجه : این نیز بگذرد ... !
پیوست : علی جان روزت مبارک ! لوک خوش شانس هفت تیر کش ورشکسته ... هرچه هستی دوستت دارم.
پیوست 2 : شنیدن صدای آرامبخش سخت است اما چقدر دریغ کردن ساده!
پایان >> بیمارستان فوق تخصصی ابن سینای تهران. با 3 آزمایش خون گریه آور !! خدایا شکرت هزاران بار . فقط معاف گردان از شیلنگ!!!
------------------------------------------
نظرات محفوظ خواهند ماند !!
البت چندان اطمینانی به دقت متر خیاطی مامان جان نداریم کما اینکه چندین بار با آن مورد ملاطفت مادرجان قرار گرفته و ضرباتی را نوش جان فرموده ایم اما فکر همی برکنیم تا نیم متر درازی گوشهای آن الاغ باوفا باشد !!!
و اما مقلی خان !!!!:
قریب به یک ماه از دوری پسر عم ملا از این کنج عزلت میگذرد گو اینکه دیروز بود در اثر فشار آندوسکوپی و آن شلنگ مهربان ! در اغما بسر می بردیم !!!
و آن عاشق فک شکسته جناب علی خان عالمی به عنوان مراقب که چه عرض کنیم عزرائیل بر سر ما استر می تاختند !!!![]()
خدایتان بیامرزد و قرین لعنتش بگرداند حمید که دوباره ما را سر شوق آوردی !!!
تصمیم برگرفتیم درب وبلاگ را تخته نموده و باقی عمر را به دعا و نیایش مشغول شویم اما به محض طرح این مسئله چنان طوفانی در دانشگاه برگرفت که در این گیر و دار ریش و سبیل و سایر محتویات صورت مبارک آفا مهدی رحیمیان در اثر آن به یغما رفت !!!![]()
![]()
و اما آن حمید لعین که در دانشکده معروف به .....خلی
می باشد !!!![]()
در اثر این طوفان با آن کمر ۴۰۰ سانتی با همت تمام بر زمین برخورده و همراه طفل در شکم به جهنم واصل گردید !!!!![]()
مردک شکم سایز و استانداری دارد آخر !!!!![]()
حرف برای گفتن بسیار است این اعلام وجودی دوباره بود!!!
و آن اما آن عادل خانوم
که در هر افاضه فیض ما در نزد استاد آن مشت محترم را نشان داده و با تهدید ابراز میفرمایند که پسرعمو جان دم در منتظرتم !!!!!![]()
آقا وقتی بلد می باشی باید بلغور هم بفرمائی !!!![]()
و اما هفته گذشته جهت ملاقات عمه کبیرمان (دامت برکاته)! سری به بیمارستان نواختیم و رسیدن همانا و عمه جان به جان تسلیم کردن همانا !!!!
نظر به این قدم مبارک و میمون که سابقه هم دارد( درست در لحظه تولد پسر عموی ملانصرالدین در میانه این شهر زیر بمباران با خاک یکسان شد !!!)
با خود کلنجاری فرمودیم که نکند ما واقعا همان دجال و سفیانی باشیم که قصد مبارزه با محبان امام عصر(عج) را دارد؟؟؟!!!![]()
![]()
راهکار ویژه خانمهای مجرد : اگر در فامیل فردی منفور وجود دارد که با تمام وجود از او متنفرید و قصد نابودی وی را دارید نیت کرده و با پسرعموی ملانصرالدین ازدواج کنید !!!!!![]()
![]()
تضمینی و بدون بازگشت !!!!!
در همان قدم اول طرف از سطح زمین جمع آوری خواهد شد !!!![]()
ماده ۱ : این ازدواج کاملا سوری بوده و همانجا فسخ خواهد شد !!!! فردا نیفتید وبال گردنمان که بی تو آواره دشت طبسم !!!!!![]()
![]()
تبصره : در صورت ناچاری جهنم قبول !!!!![]()
![]()
------------------------------------------------------
پیوست : چنانچه مقدور است این عیدتان مبارک را پیش از همه چیز فرض بفرمائید !!!!![]()
روزتان بخیر و عمرتان مستدام .
امروز آپ مقدور نگردید !! باشد تا از خجالتتان در آییم !! به امید سالم زیستن . بندگی بهتر و زندگی بهتر...
دعا برای سلامتی تمام هم نوع ها . امید به رحمت بی پایان خدا و آرزوی درک این معنا ....
------------------------------------------
در نتیجه : خودمان هم مانده ایم !!!


